عروس چمن مریم تابناک

رهی معیری – مثنوی و منظومه

شماره 7

مریم سپید

عروس چمن مریم تابناک

گرو برده از نوعروسان خاک

که او را به جز سادگی مایه نیست

نکو روی محتاج پیرایه نیست

به رخ نور محض و به تن سیم ناب

به صافی چو اشک و به پاکی چو آب

به روشندلی قطره ی شبنم است

به پاکیزگی دامن مریم است

چنان نازک اندام و سیمینه تن

که سیمین تن نازک اندام من

سخن ها کند با من از روی دوست

ز گیسوی او بشنوم بوی دوست

به رخساره چون نازنین من است

نشانی ز ناز آفرین من است

بود جان ما سرخوش از جام او

که ما را گلی هست همنام او

گل من نه تنها بدان رنگ و بوست

که پاکیزه دامان و پاکیزه خوست

قضا چون زند جام عمرم به سنگ

به داغم شود دیده ها لاله رنگ

به خاک سیه چون شود منزلم

بود داغ آن سیمتن بر دلم

بهاران چو گل از چمن بردمد

گل مریم از خاک من بردمد

نوازد دل و جان غمناک را

پر از بوی مریم کند خاک را

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest


0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها