آفتاب ملک و دین رای تو باد

قوامی رازی – شعر شماره 13

قوامی در حق عمادی گوید :

آفتاب ملک و دین رای تو باد

آسمان عقل و جان جای تو باد

دست تو بر هشت جنت مطلق است

بر سر هفتم فلک پای تو باد

نوبهار بوستان مملکت

فرّ عدل عالم آرای تو باد

سایه ی خورشید فضل کردگار

تاج فرق آسمان سای تو باد

بر موافق گیسوی حور بهشت

بوی خلق شادی افزای تو باد

مار زرین خلقت مشگین سخن

شکل کلک فلک پیمای تو باد

مور عنبر صورت کافور پوش

خط روزآرای شب زای تو باد

تا دل ابر بهاری دُر دهد

مهر بر گردون زر اندای تو باد

تا دم باد خزان زرگر شود

کان به که در سیم پالای تو باد

ابر و برق و آسمان و آفتاب

دست و کلک و همت و رای تو باد

بخت بر منشور زد توقیع ما

تا عمادی وار شد ترجیع ما

 


عمادی در حق قوامی گوید :

 

ای قوامی هر که چون تو نانباست

تا قیام الساعه فخر شهر ماست

گندم فضل خدای از بهر تو

کشته اندر دستگرد کبریاست

تخمش از تقدیس عرش ایزدیست

آبش از کاریز وحی انبیاست

آسیابان آفتاب نوربخش

آسمان تیز گردت آسیاست

آسیاهای تو را از بهر آرد

زیر دلو صدق در؛ سنگ صفاست

رکن دوکان تو در شهر خرد

بر سر بازار سدرالمنتهی است

از خمیر لطف دل قرص سخن

وز تنور نور جان نور و ضیاست

نیز بهر طعمه ی جسمانیان

کاسه و خوان را ترید دوغباست

کز برای واجب روحانیان

لقمه ی تسبیح در حلق دعاست

نان موزون تو ای طباخ روح

ناقدان سختند نفزود و نکاست

آتش طبع تو شد معیار عقل

زان تنورت با ترازو گشت راست

 

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest


0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها