آخر آن وحشی نگه بر دل ره تدبیر بست

قصاب کاشانی – غزل شماره 49

آخر آن وحشی نگه بر دل ره تدبیر بست

ای شوم قربان این آهو که ره بر شیر بست

زد به جانم ناوکی یعنی که مطلب حاصل است

نامه ی ما را جواب آن جنگجو بر تیر بست

حلقه ی هر تار مویش مطلبی سازد روا

زلف او در عدل چون نوشیروان زنجیر بست

می‌شود از بس پشیمان زود آن بدخو دلم

شد پر از خون تا به قتلم در میان شمشیر بست

تیغ ابرویش ندانستم که زهرآلود بود

یافتم آن دم که خونم بر زمین چون شیر بست

خواستم قصاب بر زلفش شبیخونی زنم

خواب غفلت بر دو چشمم رایت شبگیر بست

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest


0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها