زآتش عشق تو در هر جا که مأوا می‌کنم

قصاب کاشانی – غزل شماره 236

زآتش عشق تو در هر جا که مأوا می‌کنم

همچو بوی عود خود را زود رسوا می‌کنم

کم‌فضایی بین که مثل غنچه در گلزار دهر

همچو گل می‌پاشم از هم گر دلی وا می‌کنم

بی‌کسم چندان‌که جسم خویش می‌کاهم چو نی

همدمی تا از برای خویش پیدا می‌کنم

سربه‌زیرم از حیای او نه از وهم رقیب

کافر عشقم اگر از شاه پروا می‌کنم

می‌دهم دل تا بگیرم زلف در بازار حسن

مصحفی آورده با زنّار سودا می‌کنم

گر چه هستم از تهی‌دستان ولی همچون حباب

خویش را از یک نفس واصل به دریا می‌کنم

چون ز شیخان ریایی مطلبی حاصل نشد

بعد از این قصاب در میخانه مأوا می‌کنم

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest


0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها