در این بخش،”غزلیات سعدی” نوشته شده است.
فهرست غزلیات به ترتیب حروف الفبا – حرف آخر قافیه یا ردیف –
برای خواندن هر غزل ، روی آن کلیک کنید .
حرف الف :
غزل شماره 1 : اول دفتر به نام ایزد دانا
غزل شماره 2 : ای نفس خرم باد صبا
غزل شماره 3 : روی تو خوش مینماید آینه ما
غزل شماره 4 : اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
غزل شماره 5 : شب فراق نخواهم دواج دیبا را
غزل شماره 6 : پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را
غزل شماره 7 : مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا
غزل شماره 8 : ز اندازه بیرون تشنهام ساقی بیار آن آب را
غزل شماره 9 : گر ماه من برافکند از رخ نقاب را
غزل شماره 10 : با جوانی سر خوش است این پیر بی تدبیر را
غزل شماره 11 : وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز را
غزل شماره 12 : دوست میدارم من این نالیدن دلسوز را
غزل شماره 13 : ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را
غزل شماره 14 : وه که گر من بازبینم روی یار خویش را
غزل شماره 15 : امشب سبکتر میزنند این طبل بیهنگام را
غزل شماره 16 : برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را
غزل شماره 17 : تا بود بار غمت بر دل بیهوش مرا
غزل شماره 18 : ای که انکار کنی عالم درویشان را
غزل شماره 19 : چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را
غزل شماره 20 : ساقی بده آن کوزه یاقوت روان را
غزل شماره 21 : کمان سخت که داد آن لطیف بازو را
غزل شماره 22 : لاابالی چه کند دفتر دانایی را
غزل شماره 23 : تفاوتی نکند قدر پادشایی را
غزل شماره 24 : من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را
غزل شماره 25 : رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما
غزل شماره 26 : وقتی دل سودایی میرفت به بستانها
حرف ب :
غزل شماره 27 : غافلند از زندگی مستان خواب
غزل شماره 28 : اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب
غزل شماره 29 : ما را همه شب نمیبرد خواب
غزل شماره 30 : ماهرویا روی خوب از من متاب
حرف ت :
غزل شماره 31 : سرمست درآمد از خرابات
غزل شماره 32 : صبحدمی که برکنم، دیده به روشناییت
غزل شماره 33 : متناسبند و موزون حرکات دلفریبت
غزل شماره 34 : هر که خصم اندر او کمند انداخت
غزل شماره 35 : دریغ صحبت دیرین و حق دید و شناخت
غزل شماره 36 : چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت
غزل شماره 37 : معلمت همه شوخی و دلبری آموخت
غزل شماره 38 : کهن شود همه کس را به روزگار ارادت
غزل شماره 39 : دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت
غزل شماره 40 : دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت
غزل شماره 41 : بنده وار آمدم به زنهارت
غزل شماره 42 : مپندار از لب شیرین عبارت
غزل شماره 43 : چه دلها بردی ای ساقی به ساق فتنهانگیزت
غزل شماره 44 : بی تو حرام است به خلوت نشست
غزل شماره 45 : چنان به موی تو آشفتهام به بوی تو مست
غزل شماره 46 : دیر آمدی ای نگار سرمست
غزل شماره 47 : نشاید گفتن آن کس را دلی هست
غزل شماره 48 : اگر مراد تو ای دوست بی مرادی ماست
غزل شماره 49 : بوی گل و بانگ مرغ برخاست
غزل شماره 50 : خوش میرود این پسر که برخاست
غزل شماره 51 : دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست
غزل شماره 52 : سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست
غزل شماره 53 : صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست
غزل شماره 54 : خرم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
غزل شماره 55 : عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست
غزل شماره 56 : وان نه بالای صنوبر که درخت رطب است
غزل شماره 57 : دیدار تو حل مشکلات است
غزل شماره 58 : سرو چمن پیش اعتدال تو پست است
غزل شماره 59 : مجنون عشق را دگر امروز حالت است
غزل شماره 60 : ای کآب زندگانی من در دهان توست
غزل شماره 61 : هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست
غزل شماره 62 : اتفاقم به سر کوی کسی افتادهست
غزل شماره 63 : این تویی یا سرو بستانی به رفتار آمدهست
غزل شماره 64 : شب فراق که داند که تا سحر چند است
غزل شماره 65 : افسوس بر آن دیده که روی تو ندیدهست
غزل شماره 66 : ای لعبت خندان لب لعلت که مزیدهست؟
غزل شماره 67 : از هر چه میرود سخن دوست خوشتر است
غزل شماره 68 : این بوی روح پرور از آن خوی دلبر است
غزل شماره 69 : عیب یاران و دوستان هنر است
غزل شماره 70 : هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است
غزل شماره 71 : فریاد من از فراق یار است
غزل شماره 72 : چشمت خوشست و بر اثر خواب خوشترست
غزل شماره 73 : درد عشق از تندرستی خوشترست
غزل شماره 74 : عشرت خوش است و بر طرف جوی خوشتر است
غزل شماره 75 : ای که از سرو روان قد تو چالاکترست
غزل شماره 76 : منزل عشق از جهانی دیگرست
غزل شماره 77 : دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگ است
غزل شماره 78 : پای سرو بوستانی در گل است
غزل شماره 79 : دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکلست
غزل شماره 80 : شراب از دست خوبان سلسبیلست
غزل شماره 81 : کارم چو زلف یار پریشان و درهمست
غزل شماره 82 : یارا بهشت صحبت یاران همدمست
غزل شماره 83 : بر من که صبوحی زدهام خرقه حرام است
غزل شماره 84 : امشب به راستی شب ما روز روشن است
غزل شماره 85 : این باد بهار بوستان است
غزل شماره 86 : این خط شریف از آن بنان است
غزل شماره 87 : چه روی است آن که پیش کاروان است
غزل شماره 88 : هزار سختی اگر بر من آید آسان است
غزل شماره 89 : مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست
غزل شماره 90 : ز من مپرس که در دست او دلت چونست
غزل شماره 91 : فلک با بخت من دایم به کینست
غزل شماره 92 : با همه مهر و با منش کینست
غزل شماره 93 : بخت جوان دارد آن که با تو قرینست
غزل شماره 94 : گر کسی سرو شنیدهست که رفتهست این است
غزل شماره 95 : با خردمندی و خوبی پارسا و نیکخوست
غزل شماره 96 : بتا هلاک شود دوست در محبت دوست
غزل شماره 97 : سرمست درآمد از درم دوست
غزل شماره 98 : سفر دراز نباشد به پای طالب دوست
غزل شماره 99 : کس به چشمم در نمیآید که گویم مثل اوست
غزل شماره 100 : یار من آن که لطف خداوند یار اوست
غزل شماره 101 : به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست
غزل شماره 102 : خورشید زیر سایه زلف چو شام اوست
غزل شماره 103 : آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست
غزل شماره 104 : آن را که جای نیست همه شهر جای اوست
غزل شماره 105 : ای یار ناگزیر که دل در هوای توست
غزل شماره 106 : مقصود عاشقان دو عالم لقای تست
غزل شماره 107 : ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست
غزل شماره 108 : صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست
غزل شماره 109 : گفتم مگر به خواب ببینم خیال دوست
غزل شماره 110 : آن به که چون منی نرسد در وصال دوست
غزل شماره 111 : صبح میخندد و من گریه کنان از غم دوست
غزل شماره 112 : این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست
غزل شماره 113 : ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست
غزل شماره 114 : تا دستها کمر نکنی بر میان دوست
غزل شماره 115 : ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست
غزل شماره 116 : مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست
غزل شماره 117 : آب حیات من است خاک سر کوی دوست
غزل شماره 118 : شادی به روزگار گدایان کوی دوست
غزل شماره 119 : صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست
غزل شماره 120 : از جان برون نیامده جانانت آرزوست
غزل شماره 121 : مرا خود با تو چیزی در میان هست
غزل شماره 122 : بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست
غزل شماره 123 : هر چه در روی تو گویند به زیبایی هست
غزل شماره 124 : مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
غزل شماره 125 : هر که هر بامداد پیش کسیست
غزل شماره 126 : زهی رفیق که با چون تو سروبالاییست
غزل شماره 127 : مرا از آن چه که بیرون شهر صحراییست
غزل شماره 128 : دردیست درد عشق که هیچش طبیب نیست
غزل شماره 129 : کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست
غزل شماره 130 : گر صبر دل از تو هست و گر نیست
غزل شماره 131 : ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست
غزل شماره 132 : جان ندارد هر که جانانیش نیست
غزل شماره 133 : هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست
غزل شماره 134 : خوشتر از دوران عشق ایام نیست
غزل شماره 135 : خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست
غزل شماره 136 : با فراقت چند سازم برگ تنهاییم نیست
غزل شماره 137 : در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست
غزل شماره 138 : در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست
غزل شماره 139 : روز وصلم قرار دیدن نیست
غزل شماره 140 : کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست
غزل شماره 141 : نه خود اندر زمین نظیر تو نیست
غزل شماره 142 : دل نماندست که گوی خم چوگان تو نیست
غزل شماره 143 : چون عیش گدایان به جهان سلطنتی نیست
غزل شماره 144 : چو ترک دلبر من شاهدی به شنگی نیست
غزل شماره 145 : خسرو آنست که در صحبت او شیرینیست
غزل شماره 146 : دوش دور از رویت ای جان جانم از غم تاب داشت
غزل شماره 147 : دوشم آن سنگ دل پریشان داشت
غزل شماره 148 : چو ابر زلف تو پیرامن قمر میگشت
غزل شماره 149 : خیال روی توام دوش در نظر میگشت
غزل شماره 150 : دلی که دید که پیرامن خطر میگشت
غزل شماره 151 : آن را که میسر نشود صبر و قناعت
غزل شماره 152 : ای دیدنت آسایش و خندیدنت آفت
غزل شماره 153 : کیست آن لعبت خندان که پری وار برفت
غزل شماره 154 : عشق در دل ماند و یار از دست رفت
غزل شماره 155 : دلم از دست غمت دامن صحرا بگرفت
غزل شماره 156 : چشمت چو تیغ غمزه خونخوار برگرفت
غزل شماره 157 : هر که دلارام دید از دلش آرام رفت
غزل شماره 158 : ای کسوت زیبایی بر قامت چالاکت
غزل شماره 159 : این که تو داری قیامتست نه قامت
غزل شماره 160 : ای که رحمت مینیاید بر منت
غزل شماره 161 : آفرین خدای بر جانت
غزل شماره 162 : ای جان خردمندان گوی خم چوگانت
غزل شماره 163 : جان و تنم ای دوست فدای تن و جانت
غزل شماره 164 : چو نیست راه برون آمدن ز میدانت
غزل شماره 165 : چه لطیفست قبا بر تن چون سرو روانت
غزل شماره 166 : خوش میروی به تنها تنها فدای جانت
غزل شماره 167 :گر جان طلبی فدای جانت
غزل شماره 168 : بیا که نوبت صلح است و دوستی و عنایت
غزل شماره 169 : سر تسلیم نهادیم به حکم و رایت
غزل شماره 170 : تن آدمی شریف است به جان آدمیت
حرف د :
غزل شماره 171 : جان من جان من فدای تو باد
غزل شماره 172 : زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد
غزل شماره 173 : فرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتاد
غزل شماره 174 : مویت رها مکن که چنین بر هم اوفتد
غزل شماره 175 : نه آن شبست که کس در میان ما گنجد
غزل شماره 176 : حدیث عشق به طومار در نمیگنجد
غزل شماره 177 : کس این کند که ز یار و دیار برگردد
غزل شماره 178 : طرفه میدارند یاران صبر من بر داغ و درد
غزل شماره 179 : هر که می با تو خورد عربده کرد
غزل شماره 180 : دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد
غزل شماره 181 : که میرود به شفاعت که دوست بازآرد
غزل شماره 182 : هر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گمارد
غزل شماره 183 : گر از جفای تو روزی دلم بیازارد
غزل شماره 184 : کس این کند که دل از یار خویش بردارد
غزل شماره 185 : اگر چراغ بمیرد صبا چه غم دارد
غزل شماره 186 : غلام آن سبک روحم که با من سر گران دارد
غزل شماره 187 : مگر نسیم سحر بوی یار من دارد
غزل شماره 188 : هر آن ناظر که منظوری ندارد
غزل شماره 189 : آن که بر نسترن از غالیه خالی دارد
غزل شماره 190 : آن شکرخنده که پرنوش دهانی دارد
غزل شماره 191 : بازت ندانم از سر پیمان ما که برد
غزل شماره 192 : آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما میبرد
غزل شماره 193 : هر گه که بر من آن بت عیار بگذرد
غزل شماره 194 : کیست آن فتنه که با تیر و کمان میگذرد
غزل شماره 195 : کیست آن ماه منور که چنین میگذرد
غزل شماره 196 : انصاف نبود آن رخ دلبند نهان کرد
غزل شماره 197 : باد آمد و بوی عنبر آورد
غزل شماره 198 : زنده شود هر که پیش دوست بمیرد
غزل شماره 199 : کدام چاره سگالم که با تو درگیرد
غزل شماره 200 : طریق مردم هشیار بر نمیگیرد
غزل شماره 201 : کسی به عیب من از خویشتن نپردازد
غزل شماره 202 : بگذشت و بازم آتش در خرمن سکون زد
غزل شماره 203 : هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد
غزل شماره 204 : نادر از عالم توحید کسی برخیزد
غزل شماره 205 : به حدیث درنیایی که لبت شکر نریزد
غزل شماره 206 : آه اگر دست دل من به تمنا نرسد
غزل شماره 207 : از این تعلق بیهوده تا به من چه رسد
غزل شماره 208 : کی برست این گل خندان و چنین زیبا شد
غزل شماره 209 : گر آن مراد شبی در کنار ما باشد
غزل شماره 210 : ذوق شراب انست وقتی اگر بباشد
غزل شماره 211 : شورش بلبلان سحر باشد
غزل شماره 212 : شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد
غزل شماره 213 : از تو دل برنکنم تا دل و جانم باشد
غزل شماره 214 : سر جانان ندارد هر که او را خوف جان باشد
غزل شماره 215 : نظر خدای بینان طلب هوا نباشد
غزل شماره 216 : با کاروان مصری چندین شکر نباشد
غزل شماره 217 : هر چیز کزان بتر نباشد
غزل شماره 218 : تا حال منت خبر نباشد
غزل شماره 219 : چه کسی که هیچ کس را به تو بر نظر نباشد
غزل شماره 220 : آن به که نظر باشد و گفتار نباشد
غزل شماره 221 : جنگ از طرف دوست دل آزار نباشد
غزل شماره 222 : تو را نادیدن ما غم نباشد
غزل شماره 223 : گر گویمت که سروی سرو این چنین نباشد
غزل شماره 224 : اگر سروی به بالای تو باشد
غزل شماره 225 : در پای تو افتادن شایسته دمی باشد
غزل شماره 226 : تو را خود یک زمان با ما سر صحرا نمیباشد
غزل شماره 227 : مرا به عاقبت این شوخ سیمتن بکشد
غزل شماره 228 : تا کی ای دلبر دل من بار تنهایی کشد
غزل شماره 229 : خواب خوش من ای پسر دستخوش خیال شد
غزل شماره 230 : امروز در فراق تو دیگر به شام شد
غزل شماره 231 : هر که شیرینی فروشد مشتری بر وی بجوشد
غزل شماره 232 : دوش بی روی تو آتش به سرم بر میشد
غزل شماره 233 : سرمست ز کاشانه به گلزار برآمد
غزل شماره 234 : ساعتی کز درم آن سرو روان بازآمد
غزل شماره 235 : روز برآمد بلند ای پسر هوشمند
غزل شماره 236 : آن را که غمی چون غم من نیست چه داند
غزل شماره 237 : آن سرو که گویند به بالای تو ماند
غزل شماره 238 : کسی که روی تو دیدهست حال من داند
غزل شماره 239 : دلم خیال تو را رهنمای میداند
غزل شماره 240 : مجلس ما دگر امروز به بستان ماند
غزل شماره 241 : حسن تو دایم بدین قرار نماند
غزل شماره 242 : عیب جویانم حکایت پیش جانان گفتهاند
غزل شماره 243 : گلبنان پیرایه بر خود کردهاند
غزل شماره 244 : اینان مگر ز رحمت محض آفریدهاند
غزل شماره 245 : درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند
غزل شماره 246 : آخر ای سنگدل سیم زنخدان تا چند
غزل شماره 247 : کاروان میرود و بار سفر میبندند
غزل شماره 248 : دنیی آن قدر ندارد که برو رشک برند
غزل شماره 249 : پیش رویت دگران صورت بر دیوارند
غزل شماره 250 : نه هر چه جانورند آدمیتی دارند
غزل شماره 251 : شاید این طلعت میمون که به فالش دارند
غزل شماره 252 : تو آن نهای که دل از صحبت تو برگیرند
غزل شماره 253 : دو چشم مست تو کز خواب صبح برخیزند
غزل شماره 254 : روندگان مقیم از بلا نپرهیزند
غزل شماره 255 : آفتاب از کوه سر بر میزند
غزل شماره 256 : بلبلی بیدل نوایی میزند
غزل شماره 257 : توانگران که به جنب سرای درویشند
غزل شماره 258 : یار باید که هر چه یار کند
غزل شماره 259 : بخرام بالله تا صبا بیخ صنوبر برکند
غزل شماره 260 : کسی که روی تو بیند نگه به کس نکند
غزل شماره 261 : چه کند بنده که بر جور تحمل نکند
غزل شماره 262 : میل بین کان سروبالا میکند
غزل شماره 263 : سرو بلند بین که چه رفتار میکند
غزل شماره 264 : زلف او بر رخ چو جولان میکند
غزل شماره 265 : کسی که او نظر مهر در زمانه کند
غزل شماره 266 : یار با ما بیوفایی میکند
غزل شماره 267 : هر که بی او زندگانی میکند
غزل شماره 268 : دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند
غزل شماره 269 : با دوست باش گر همه آفاق دشمنند
غزل شماره 270 : شوخی مکن ای یار که صاحب نظرانند
غزل شماره 271 : این جا شکری هست که چندین مگسانند
غزل شماره 272 : بیفکن خیمه تا محمل برانند
غزل شماره 273 : خوبرویان جفاپیشه وفا نیز کنند
غزل شماره 274 : اگر تو برشکنی دوستان سلام کنند
غزل شماره 275 : نشاید که خوبان به صحرا روند
غزل شماره 276 : به بوی آن که شبی در حرم بیاسایند
غزل شماره 277 : اخترانی که به شب در نظر ما آیند
غزل شماره 278 : تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود
غزل شماره 279 : اگر خدای نباشد ز بندهای خشنود
غزل شماره 280 : شرف نفس به جودست و کرامت نه سجود
غزل شماره 281 : نفسی وقت بهارم هوس صحرا بود
غزل شماره 282 : تو را ز دست اجل کی فرار خواهد بود
غزل شماره 283 : از دست دوست هر چه ستانی شکر بود
غزل شماره 284 : مرا راحت از زندگی دوش بود
غزل شماره 285 : ناچار هر که صاحب روی نکو بود
غزل شماره 286 : من چه در پای تو ریزم که خورای تو بود
غزل شماره 287 : یا رب شب دوشین چه مبارک سحری بود
غزل شماره 288 : بسیار سالها به سر خاک ما رود
غزل شماره 289 : عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود
غزل شماره 290 : گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود
غزل شماره 291 : وقت آنست که ضعف آید و نیرو برود
غزل شماره 292 : هر که مجموع نباشد به تماشا نرود
غزل شماره 293 : هر که را باغچهای هست به بستان نرود
غزل شماره 294 : در من این عیب قدیمست و به در مینرود
غزل شماره 295 : سروبالایی به صحرا میرود
غزل شماره 296 : ای ساربان آهسته رو کآرام جانم میرود
غزل شماره 297 : روی در مسجد و دل ساکن خمار چه سود؟
غزل شماره 298 : آنکه مرا آرزوست دیر میسر شود
غزل شماره 299 : هر کسی در حرم عشق تو محرم نشود
غزل شماره 300 : هر لحظه در برم دل از اندیشه خون شود
غزل شماره 301 : بخت این کند که رای تو با ما یکی شود
غزل شماره 302 : آن که نقشی دیگرش جایی مصور میشود
غزل شماره 303 : هفتهای میرود از عمر و به ده روز کشید
غزل شماره 304 : چه سروست آن که بالا مینماید
غزل شماره 305 : نگفتم روزه بسیاری نپاید
غزل شماره 306 : به حسن دلبر من هیچ در نمیباید
غزل شماره 307 : بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید
غزل شماره 308 : سروی چو تو میباید تا باغ بیاراید
غزل شماره 309 : فراق را دلی از سنگ سختتر باید
غزل شماره 310 : مرو به خواب که خوابت ز چشم برباید
غزل شماره 311 : امیدوار چنانم که کار بسته برآید
غزل شماره 312 : مرا چو آرزوی روی آن نگار آید
غزل شماره 313 : سرمست اگر درآیی عالم به هم برآید
غزل شماره 314 : به کوی لاله رخان هر که عشقباز آید
غزل شماره 315 : کاروانی شکر از مصر به شیراز آید
غزل شماره 316 : اگر آن عهدشکن با سر میثاق آید
غزل شماره 317 : نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید
غزل شماره 318 : که برگذشت که بوی عبیر میآید
غزل شماره 319 : آن نه عشق است که از دل به دهان میآید
غزل شماره 320 : تو را سریست که با ما فرو نمیآید
غزل شماره 321 : آنک از جنت فردوس یکی میآید
غزل شماره 322 : از صومعه رختم به خرابات برآرید
غزل شماره 323 : شیرین دهان آن بت عیار بنگرید
حرف ر :
غزل شماره 324 : آفتابست آن پری رخ یا ملایک یا بشر
غزل شماره 325 : آمد گه آن که بوی گلزار
غزل شماره 326 : خفتن عاشق یکیست بر سر دیبا و خار
غزل شماره 327 : دولت جان پرورست صحبت آمیزگار
غزل شماره 328 : زنده کدام است بر هوشیار
غزل شماره 329 : شرط است جفا کشیدن از یار
غزل شماره 330 : تا بدین غایت که رفت از من نیامد هیچ کار
غزل شماره 331 : ره به خرابات برد عابد پرهیزگار
غزل شماره 332 : ای صبر پای دار که پیمان شکست یار
غزل شماره 333 : یار آن بود که صبر کند بر جفای یار
غزل شماره 334 : هر شب اندیشه دیگر کنم و رای دگر
غزل شماره 335 : به فلک میرسد از روی چو خورشید تو نور
غزل شماره 336 : پروانه نمیشکیبد از دور
غزل شماره 337 : آن کیست که میرود به نخجیر
غزل شماره 338 : از همه باشد به حقیقت گزیر
غزل شماره 339 : ای پسر دلربا وی قمر دلپذیر
غزل شماره 340 : دل برگرفتی از برم ای دوست دست گیر
غزل شماره 341 : ای دل به کام خویش جهان را تو دیده گیر
غزل شماره 342 : فتنهام بر زلف و بالای تو ای بدر منیر
غزل شماره 343 : ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر
حرف ز :
غزل شماره 344 : ای به خلق از جهانیان ممتاز
غزل شماره 345 : متقلب درون جامه ناز
غزل شماره 346 : بزرگ دولت آن کز درش تو آیی باز
غزل شماره 347 : برآمد باد صبح و بوی نوروز
غزل شماره 348 : مبارکتر شب و خرمترین روز
غزل شماره 349 : پیوند روح میکند این باد مشک بیز
غزل شماره 350 : ساقی سیمتن چه خسبی خیز
حرف س :
غزل شماره 351 : بوی بهار آمد بنال ای بلبل شیرین نفس
غزل شماره 352 : امشب مگر به وقت نمیخواند این خروس
حرف ش :
غزل شماره 353 : گناه کردن پنهان به از عبادت فاش
غزل شماره 354 : گر مرا دنیا نباشد خاکدانی گو مباش
غزل شماره 355 : هر که با یار آشنا شد گو ز خود بیگانه باش
غزل شماره 356 : هر که بی دوست میبرد خوابش
غزل شماره 357 : یاری به دست کن که به امید راحتش
غزل شماره 358 : آن که هلاک من همیخواهد و من سلامتش
غزل شماره 359 : خجل است سرو بستان بر قامت بلندش
غزل شماره 360 : هر که نازک بود دل یارش
غزل شماره 361 : هر که نامهربان بود یارش
غزل شماره 362 : کس ندیدهست به شیرینی و لطف و نازش
غزل شماره 363 : دست به جان نمیرسد تا به تو برفشانمش
غزل شماره 364 : صاحبا عمر عزیزست غنیمت دانش
غزل شماره 365 : چون برآمد ماه روی از مطلع پیراهنش
غزل شماره 366 : رها نمیکند ایام در کنار منش
غزل شماره 367 : خوش است درد که باشد امید درمانش
غزل شماره 368 : زینهار از دهان خندانش
غزل شماره 369 : هر که هست التفات بر جانش
غزل شماره 370 : هر که سودای تو دارد چه غم از هر که جهانش
غزل شماره 371 : خطا کردی به قول دشمنان گوش
غزل شماره 372 : قیامت باشد آن قامت در آغوش
غزل شماره 373 : یکی را دست حسرت بر بناگوش
غزل شماره 374 : رفتی و نمیشوی فراموش
غزل شماره 375 : گر یکی از عشق برآرد خروش
غزل شماره 376 : دلی که دید که غایب شدهست از این درویش
غزل شماره 377 : گردن افراشتهام بر فلک از طالع خویش
غزل شماره 378 : هر کسی را هوسی در سر و کاری در پیش
غزل شماره 379 : گرم قبول کنی ور برانی از بر خویش
غزل شماره 380 : یار بیگانه نگیرد هر که دارد یار خویش
غزل شماره 381 : ای روبهک چرا ننشینی به جای خویش
حرف غ :
غزل شماره 382 : به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم
غزل شماره 383 : برخیز تا تفرج بستان کنیم و باغ
حرف گ :
غزل شماره 384 : ساقی بده آن شراب گلرنگ
حرف ل :
غزل شماره 385 : گرم بازآمدی محبوب سیم اندام سنگین دل
غزل شماره 386 : مرا رسد که برآرم هزار ناله چو بلبل
غزل شماره 387 : جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال
غزل شماره 388 : عمرها در سینه پنهان داشتیم اسرار دل
غزل شماره 389 : چشم خدا بر تو ای بدیع شمایل
غزل شماره 390 : بیدل گمان مبر که نصیحت کند قبول
غزل شماره 391 : من ایستادهام اینک به خدمتت مشغول
غزل شماره 392 : نشسته بودم و خاطر به خویشتن مشغول
حرف م :
غزل شماره 393 : جانا هزاران آفرین بر جانت از سر تا قدم
غزل شماره 394 : رفیق مهربان و یار همدم
غزل شماره 395 : وقتها یک دم برآسودی تنم
غزل شماره 396 : انتبه قبل السحر یا ذالمنام
غزل شماره 397 : چو بلبل سحری برگرفت نوبت بام
غزل شماره 398 : حکایت از لب شیرین دهان سیم اندام
غزل شماره 399 : زهی سعادت من کِم تو آمدی به سلام
غزل شماره 400 : ساقیا می ده که مرغ صبح بام
غزل شماره 401 : شمع بخواهد نشست بازنشین ای غلام
غزل شماره 402 : ماه چنین کس ندید خوش سخن و کش خرام
غزل شماره 403 : مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام
غزل شماره 404 : روزگاریست که سودازده روی توام
غزل شماره 405 : من اندر خود نمییابم که روی از دوست برتابم
غزل شماره 406 : به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم
غزل شماره 407 : گو خلق بدانند که من عاشق و مستم
غزل شماره 408 : من خود ای ساقی از این شوق که دارم مستم
غزل شماره 409 : دل پیش تو و دیده به جای دگرستم
غزل شماره 410 : چو تو آمدی مرا بس که حدیث خویش گفتم
غزل شماره 411 : من همان روز که آن خال بدیدم گفتم
غزل شماره 412 : من از آن روز که در بند توام آزادم
غزل شماره 413 : عشقبازی نه من آخر به جهان آوردم
غزل شماره 414 : هزار جهد بکردم که گرد عشق نگردم
غزل شماره 415 : دوش در صحرای خلوت گوی تنهایی زدم
غزل شماره 416 : از در درآمدی و من از خود به در شدم
غزل شماره 417 : چنان در قید مهرت پای بندم
غزل شماره 418 : خرامان از درم بازآ کت از جان آرزومندم
غزل شماره 419 : شکست عهد مودت نگار دلبندم
غزل شماره 420 : من با تو نه مرد پنجه بودم
غزل شماره 421 : آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم
غزل شماره 422 : عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم
غزل شماره 423 : دو هفته میگذرد کان مه دوهفته ندیدم
غزل شماره 424 : جهان بگشتم و آفاق سر به سر دیدم
غزل شماره 425 : من چون تو به دلبری ندیدم
غزل شماره 426 : میروم وز سر حسرت به قفا مینگرم
غزل شماره 427 : نرفت تا تو برفتی خیالت از نظرم
غزل شماره 428 : یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم
غزل شماره 429 : شب دراز به امید صبح بیدارم
غزل شماره 430 : من آن نیم که دل از مهر دوست بردارم
غزل شماره 431 : منم این بی تو که پروای تماشا دارم
غزل شماره 432 : باز از شراب دوشین در سر خمار دارم
غزل شماره 433 : نه دسترسی به یار دارم
غزل شماره 434 : من اگر نظر حرام است بسی گناه دارم
غزل شماره 435 : من دوست میدارم جفا کز دست جانان میبرم
غزل شماره 436 : گر به رخسار چو ماهت صنما مینگرم
غزل شماره 437 : به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم
غزل شماره 438 : گر من ز محبتت بمیرم
غزل شماره 439 : من این طمع نکنم کز تو کام برگیرم
غزل شماره 440 : از تو با مصلحت خویش نمیپردازم
غزل شماره 441 : نظر از مدعیان بر تو نمیاندازم
غزل شماره 442 : خنک آن روز که در پای تو جان اندازم
غزل شماره 443 : وه که در عشق چنان میسوزم
غزل شماره 444 : یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم
غزل شماره 445 : من بیمایه که باشم که خریدار تو باشم
غزل شماره 446 : در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
غزل شماره 447 : غم زمانه خورم یا فراق یار کشم
غزل شماره 448 : بر سر آنم که پای صبر در دامن کشم
غزل شماره 449 : هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
غزل شماره 450 : بار فراق دوستان بس که نشست بر دلم
غزل شماره 451 : تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلم
غزل شماره 452 : امروز مبارک است فالم
غزل شماره 453 : تا خبر دارم از او بیخبر از خویشتنم
غزل شماره 454 : چشم که بر تو میکنم چشم حسود میکنم
غزل شماره 455 : گر تیغ برکشد که محبان همیزنم
غزل شماره 456 : آن دوست که من دارم وان یار که من دانم
غزل شماره 457 : آن نه روی است که من وصف جمالش دانم
غزل شماره 458 : اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم
غزل شماره 459 : ای مرهم ریش و مونس جانم
غزل شماره 460 : بس که در منظر تو حیرانم
غزل شماره 461 : سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم
غزل شماره 462 : گر دست دهد هزار جانم
غزل شماره 463 : مرا تا نقره باشد میفشانم
غزل شماره 464 : ما همه چشمیم و تو نور ای صنم
غزل شماره 465 : چون من به نفس خویشتن این کار میکنم
غزل شماره 466 : در میان صومعه سالوس پر دعوی منم
غزل شماره 467 : آن کس که از او صبر محال است و سکونم
غزل شماره 468 : ز دستم بر نمیخیزد که یک دم بی تو بنشینم
غزل شماره 469 : من از تو صبر ندارم که بی تو بنشینم
غزل شماره 470 : منم یا رب در این دولت که روی یار میبینم
غزل شماره 471 : دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمیبینم
غزل شماره 472 : من از اینجا به ملامت نروم
غزل شماره 473 : نه از چینم حکایت کن نه از روم
غزل شماره 474 : تو مپندار کز این در به ملامت بروم
غزل شماره 475 : به تو مشغول و با تو همراهم
غزل شماره 476 : باد گلبوی سحر خوش میوزد خیز ای ندیم
غزل شماره 477 : امشب آن نیست که در خواب رود چشم ندیم
غزل شماره 478 : ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم
غزل شماره 479 : ما امید از طاعت و چشم از ثواب افکندهایم
غزل شماره 480 : ما به روی دوستان از بوستان آسودهایم
غزل شماره 481 : ساقیا می ده که ما دردی کش میخانهایم
غزل شماره 482 : ما در خلوت به روی خلق ببستیم
غزل شماره 483 : خرما نتوان خوردن ازین خار که کشتیم
غزل شماره 484 : عمرها در پی مقصود به جان گردیدیم
غزل شماره 485 : بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
غزل شماره 486 : ما دل دوستان به جان بخریم
غزل شماره 487 : خداوندی چنین بخشنده داریم
غزل شماره 488 : تو پس پرده و ما خون جگر میریزیم
غزل شماره 489 : ما گدایان خیل سلطانیم
غزل شماره 490 : برخیز تا به عهد امانت وفا کنیم
غزل شماره 491 : برخیز تا طریق تکلف رها کنیم
غزل شماره 492 : کاش کان دلبر عیار که من کشته اویم
غزل شماره 493 : عهد کردیم که بی دوست به صحرا نرویم
غزل شماره 494 : گر غصه روزگار گویم
حرف ن :
غزل شماره 495 : بکن چندان که خواهی جور بر من
غزل شماره 496 : در وصف نیاید که چه شیرین دهن است آن
غزل شماره 497 : ای کودک خوبروی حیران
غزل شماره 498 : برخیز که میرود زمستان
غزل شماره 499 : خوشا و خرما وقت حبیبان
غزل شماره 500 : چه خوش است بوی عشق از نفس نیازمندان
غزل شماره 501 : بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران
غزل شماره 502 : دو چشم مست میگونت ببرد آرام هشیاران
غزل شماره 503 : فراق دوستانش باد و یاران
غزل شماره 504 : سخت به ذوق میدهد باد ز بوستان نشان
غزل شماره 505 : خلاف راستی باشد خلاف رای درویشان
غزل شماره 506 : دیگر به کجا میرود این سرو خرامان
غزل شماره 507 : خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان
غزل شماره 508 : ما نتوانیم و عشق پنجه درانداختن
غزل شماره 509 : عشقبازی چیست سر در پای جانان باختن
غزل شماره 510 : چند بشاید به صبر دیده فرو دوختن
غزل شماره 511 : گر متصور شدی با تو در آمیختن
غزل شماره 512 : نبایستی هم اول مهر بستن
غزل شماره 513 : خلاف دوستی کردن به ترک دوستان گفتن
غزل شماره 514 : سهل باشد به ترک جان گفتن
غزل شماره 515 : طوطی نگوید از تو دلاویزتر سخن
غزل شماره 516 : چه خوش بود دو دلارام دست در گردن
غزل شماره 517 : دست با سرو روان چون نرسد در گردن
غزل شماره 518 : میان باغ حرام است بی تو گردیدن
غزل شماره 519 : تا کی ای جان اثر وصل تو نتوان دیدن
غزل شماره 520 : آخر نگهی به سوی ما کن
غزل شماره 521 : چشم اگر با دوست داری گوش با دشمن مکن
غزل شماره 522 : گواهی امین است بر درد من
غزل شماره 523 : ای روی تو راحت دل من
غزل شماره 524 : وه که جدا نمیشود نقش تو از خیال من
غزل شماره 525 : ای به دیدار تو روشن چشم عالم بین من
غزل شماره 526 : دی به چمن برگذشت سرو سخنگوی من
غزل شماره 527 : نشان بخت بلند است و طالع میمون
غزل شماره 528 : به است آن یا زنخ یا سیب سیمین
غزل شماره 529 : صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین
غزل شماره 530 : چه روی و موی و بناگوش و خط و خال است این
حرف و :
غزل شماره 531 : ای چشم تو دلفریب و جادو
غزل شماره 532 : من از دست کمانداران ابرو
غزل شماره 533 : گفتم به عقل پای برآرم ز بند او
غزل شماره 534 : صید بیابان عشق چون بخورد تیر او
غزل شماره 535 : هر که به خویشتن رود ره نبرد به سوی او
غزل شماره 536 : راستی گویم به سروی ماند این بالای تو
غزل شماره 537 : بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو
غزل شماره 538 : ای طراوت برده از فردوس اعلی روی تو
حرف ه :
غزل شماره 539 : آن سرو ناز بین که چه خوش میرود به راه
غزل شماره 540 : پنجه با ساعد سیمین که نیندازی به
غزل شماره 541 : ای رخ چون آینه افروخته
غزل شماره 542 : ای باغ حسن چون تو نهالی نیافته
غزل شماره 543 : ای به باد هوس درافتاده
غزل شماره 544 : سرمست بتی لطیف ساده
غزل شماره 545 : ای یار جفا کرده پیوند بریده
غزل شماره 546 : میبرزند ز مشرق شمع فلک زبانه
غزل شماره 547 : شبی در خرقه رندآسا گذر کردم به میخانه
حرف ی :
غزل شماره 548 : خلاف سرو را روزی خرامان سوی بستان آی
غزل شماره 549 : ای که شمشیر جفا بر سر ما آختهای
غزل شماره 550 : ای که ز دیده غایبی در دل ما نشستهای
غزل شماره 551 : حناست آن که ناخن دلبند رشتهای
غزل شماره 552 : آستین بر روی و نقشی در میان افکندهای
غزل شماره 553 : ای صورتت ز گوهر معنی خزینهای
غزل شماره 554 : ای حسن خط از دفتر اخلاق تو بابی
غزل شماره 555 : تو خون خلق بریزی و روی درتابی
غزل شماره 556 : سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
غزل شماره 557 : که دست تشنه میگیرد به آبی
غزل شماره 558 : سل المصانع رکبا تهیم فی الفلواتِ
غزل شماره 559 : تو هیچ عهد نبستی که عاقبت نشکستی
غزل شماره 560 : همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
غزل شماره 561 : یارا قدحی پر کن از آن داروی مستی
غزل شماره 562 : اگر مانند رخسارت گلی در بوستانستی
غزل شماره 563 : تعالی الله چه روی است آن که گویی آفتابستی
غزل شماره 564 : ای باد که بر خاک در دوست گذشتی
غزل شماره 565 : یاد میداری که با من جنگ در سر داشتی
غزل شماره 566 : سست پیمانا به یک ره دل ز ما برداشتی
غزل شماره 567 : ندیدمت که بکردی وفا بدان چه بگفتی
غزل شماره 568 : ای از بهشت جزوی و از رحمت آیتی
غزل شماره 569 : چون خراباتی نباشد زاهدی
غزل شماره 570 : ای باد بامدادی خوش میروی به شادی
غزل شماره 571 : دیدی که وفا به جا نیاوردی
غزل شماره 572 : مپرس از من که هیچم یاد کردی
غزل شماره 573 : مکن سرگشته آن دل را که دست آموز غم کردی
غزل شماره 574 : چه باز در دلت آمد که مهر برکندی
غزل شماره 575 : گفتم آهن دلی کنم چندی
غزل شماره 576 : نگارا وقت آن آمد که دل با مهر پیوندی
غزل شماره 577 : خلاف شرط محبت چه مصلحت دیدی
غزل شماره 578 : مگر دگر سخن دشمنان نیوشیدی
غزل شماره 579 : آخر نگاهی باز کن وقتی که بر ما بگذری
غزل شماره 580 : ای برق اگر به گوشه آن بام بگذری
غزل شماره 581 : ای که بر دوستان همیگذری
غزل شماره 582 : بخت آیینه ندارم که در او مینگری
غزل شماره 583 : جور بر من میپسندد دلبری
غزل شماره 584 : خانه صاحب نظران میبری
غزل شماره 585 : دانی چه گفت مرا آن بلبل سحری
غزل شماره 586 : دانمت آستین چرا پیش جمال میبری
غزل شماره 587 : دیدم امروز بر زمین قمری
غزل شماره 588 : رفتی و همچنان به خیال من اندری
غزل شماره 589 : روی گشاده ای صنم طاقت خلق میبری
غزل شماره 590 : سرو بستانی تو یا مه یا پری
غزل شماره 591 : کس درنیامدهست بدین خوبی از دری
غزل شماره 592 : گر برود به هر قدم در ره دیدنت سری
غزل شماره 593 : گر کنم در سر وفات سری
غزل شماره 594 : هرگز این صورت کند صورتگری
غزل شماره 595 : هر نوبتم که در نظر ای ماه بگذری
غزل شماره 596 : چون است حال بستان ای باد نوبهاری
غزل شماره 597 : خبر از عیش ندارد که ندارد یاری
غزل شماره 598 : خوش بود یاری و یاری بر کنار سبزه زاری
غزل شماره 599 : دو چشم مست تو برداشت رسم هشیاری
غزل شماره 600 : عمری به بوی یاری کردیم انتظاری
غزل شماره 601 : مرا دلیست گرفتار عشق دلداری
غزل شماره 602 : من از تو روی نپیچم گرم بیازاری
غزل شماره 603 : نه تو گفتی که به جای آرم و گفتم که نیاری
غزل شماره 604 : اگر به تحفه جانان هزار جان آری
غزل شماره 605 : کس از این نمک ندارد که تو ای غلام داری
غزل شماره 606 : حدیث یا شکر است آن که در دهان داری
غزل شماره 607 : هرگز نبود سرو به بالا که تو داری
غزل شماره 608 : چو کسی درآمد از پای و تو دستگاه داری
غزل شماره 609 : تو اگر به حسن دعوی بکنی گواه داری
غزل شماره 610 : این چه رفتار است کآرامیدن از من میبری
غزل شماره 611 : تو در کمند نیفتادهای و معذوری
غزل شماره 612 : ما بی تو به دل بر نزدیم آب صبوری
غزل شماره 613 : هر سلطنت که خواهی میکن که دلپذیری
غزل شماره 614 : یارب از ما چه فلاح آید اگر تو نپذیری
غزل شماره 615 : اگر کلاله مشکین ز رخ براندازی
غزل شماره 616 : امیدوارم اگر صد رهم بیندازی
غزل شماره 617 : تو خود به صحبت امثال ما نپردازی
غزل شماره 618 : تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی
غزل شماره 619 : گر درون سوختهای با تو برآرد نفسی
غزل شماره 620 : همیزنم نفس سرد بر امید کسی
غزل شماره 621 : یار گرفتهام بسی چون تو ندیدهام کسی
غزل شماره 622 : ما سپر انداختیم گر تو کمان میکشی
غزل شماره 623 : هرگز آن دل بنمیرد که تو جانش باشی
غزل شماره 624 : اگر تو پرده بر این زلف و رخ نمیپوشی
غزل شماره 625 : به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی
غزل شماره 626 : به قلم راست نیاید صفت مشتاقی
غزل شماره 627 : عمرم به آخر آمد عشقم هنوز باقی
غزل شماره 628 : دل دیوانگیم هست و سر ناباکی
غزل شماره 629 : عشق جانان در جهان هرگز نبودی کاشکی
غزل شماره 630 : سخت زیبا میروی یک بارگی
غزل شماره 631 : روی بپوش ای قمر خانگی
غزل شماره 632 : هر روز باد میبرد از بوستان گلی
غزل شماره 633 : بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی
غزل شماره 634 : هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی
غزل شماره 635 : مرا تو جان عزیزی و یار محترمی
غزل شماره 636 : بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
غزل شماره 637 : ای صوفی سرگردان در بند نکونامی
غزل شماره 638 : تو کدامی و چه نامی که چنین خوب خرامی
غزل شماره 639 : چون تنگ نباشد دل مسکین حمامی
غزل شماره 640 : صاحب نظر نباشد در بند نیک نامی
غزل شماره 641 : ای دریغا گر شبی در بر خرابت دیدمی
غزل شماره 642 : آسوده خاطرم که تو در خاطر منی
غزل شماره 643 : پاکیزه روی را که بود پاکدامنی
غزل شماره 644 : اگر تو میل محبت کنی و گر نکنی
غزل شماره 645 : زنده بی دوست خفته در وطنی
غزل شماره 646 : سروقدی میان انجمنی
غزل شماره 647 : کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی
غزل شماره 648 : من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی
غزل شماره 649 : بربود دلم در چمنی سرو روانی
غزل شماره 650 : ای سرو حدیقه معانی
غزل شماره 651 : بر آنم گر تو باز آیی که در پایت کنم جانی
غزل شماره 652 : بندهام گر به لطف میخوانی
غزل شماره 653 : بهار آمد که هر ساعت رود خاطر به بستانی
غزل شماره 654 : جمعی که تو در میان ایشانی
غزل شماره 655 : ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی
غزل شماره 656 : کبر یک سو نه اگر شاهد درویشانی
غزل شماره 657 : ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی
غزل شماره 658 : نگویم آب و گل است آن وجود روحانی
غزل شماره 659 : نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی
غزل شماره 660 : همه کس را تن و اندام و جمال است و جوانی
غزل شماره 661 : اگر لذت ترک لذت بدانی
غزل شماره 662 : چرا به سرکشی از من عنان بگردانی
غزل شماره 663 : فرخ صباح آن که تو بر وی نظر کنی
غزل شماره 664 : یاری آنست که زهر از قبلش نوش کنی
غزل شماره 665 : سرو ایستاده به چو تو رفتار میکنی
غزل شماره 666 : چشم رضا و مرحمت بر همه باز میکنی
غزل شماره 667 : دیدار مینمایی و پرهیز میکنی
غزل شماره 668 : روزی به زنخدانت گفتم به سیمینی
غزل شماره 669 : شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی
غزل شماره 670 : مبارک ساعتی باشد که با منظور بنشینی
غزل شماره 671 : امروز چنانی ای پری روی
غزل شماره 672 : خواهم اندر پایش افتادن چو گوی
غزل شماره 673 : تا کی روم از عشق تو شوریده به هر سوی
غزل شماره 674 : گل است آن یا سمن یا ماه یا روی
غزل شماره 675 : مرحبا ای نسیم عنبر بوی
غزل شماره 676 : وقت آن آمد که خوش باشد کنار سبزه جوی
غزل شماره 677 : سرو سیمینا به صحرا میروی
غزل شماره 678 : ای باد صبحدم خبر دلستان بگوی
غزل شماره 679 : ای که به حسن قامتت سرو ندیدهام سهی
غزل شماره 680 : اگرم حیات بخشی وگرم هلاک خواهی
غزل شماره 681 : نشنیدهام که ماهی بر سر نهد کلاهی
غزل شماره 682 : ندانم از من خسته جگر چه میخواهی
غزل شماره 683 : قیمت گل برود چون تو به گلزار آیی
غزل شماره 684 : خرم آن روز که چون گل به چمن بازآیی
غزل شماره 685 : تا کیم انتظار فرمایی
غزل شماره 686 : تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و زیبایی
غزل شماره 687 : تو با این لطف طبع و دلربایی
غزل شماره 688 : تو پری زاده ندانم ز کجا میآیی
غزل شماره 689 : چه روی است آن که دیدارش ببرد از من شکیبایی
غزل شماره 690 : خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی
غزل شماره 691 : دریچهای ز بهشتش به روی بگشایی
غزل شماره 692 : گرم راحت رسانی ور گزایی
غزل شماره 693 : مشتاق توام با همه جوری و جفایی
غزل شماره 694 : من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
غزل شماره 695 : نه من تنها گرفتارم به دام زلف زیبایی
غزل شماره 696 : هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی
غزل شماره 697 : همه چشمیم تا برون آیی
غزل شماره 698 : ای ولوله عشق تو بر هر سر کویی
غزل شماره 699 : ای خسته دلم در خم چوگان تو گویی
غزل شماره 700 : چه جرم رفت که با ما سخن نمیگویی
غزل شماره 701 : کدام کس به تو ماند که گویمت که چنویی
پایان اشار این بخش