در حیرتم،به محشر از این ماجرای او
با قاتلان او چه نماید خدای او
سر بر زند چو با کفن خونچکان،ز خاک
یزدان دادگر،چه دهد خون بهای او
ترسم نبی،لوای شهادت نهد ز کف
بیند چو دست بی تنِ صاحب لوای او
آن کس که شکوه از ستمش مصطفی کند
روز جزا چگونه دهد خونبهای او
ترسم،علی که جامه ی طاقت قبا کند
بیند چو خیل بی سر و گلگون قبای او
ترسم،که رنج و محنت محشر شود فزون
زهرا کند چو قصه ی محنت افزای او
ترسم،که شام تیره شود روز رستخیز
از دود آه و سوختن خیمه های او
سرها چه سان ز زانوی خجلت جدا شود
در شکوه چون شود سر از تن جدای او
آن روز دیده ها همه گریان شود ز هول
جز چشم گریه کرده به سوگ و عزای او
واژگان کلیدی: اشعار دشتی تهرانی،نمونه شعر دشتی تهرانی،شاعر دشتی تهرانی،غزل دشتی تهرانی،غزلیات دشتی تهرانی،غزل های دشتی تهرانی،غزلی از دشتی تهرانی،شعرهای دشتی تهرانی،شعر سنتی دشتی تهرانی،شعر مذهبی و دینی دشتی تهرانی،شعر آئینی دشتی تهرانی،مرثیه ای برای امام حسین علیه السلام از دشتی تهرانی،شعری در مصیبت اتفاق کربلا،شعری برای شهادت امام حسین (ع)و یاران باوفای ایشان.