شعری از دشتی تهرانی در مصیبت کربلا

 

در حیرتم،به محشر از این ماجرای او

با قاتلان او چه نماید خدای او

سر بر زند چو با کفن خونچکان،ز خاک

یزدان دادگر،چه دهد خون بهای او

ترسم نبی،لوای شهادت نهد ز کف

بیند چو دست بی تنِ صاحب لوای او

آن کس که شکوه از ستمش مصطفی کند

روز جزا چگونه دهد خونبهای او

ترسم،علی که جامه ی طاقت قبا کند

بیند چو خیل بی سر و گلگون قبای او

ترسم،که رنج و محنت محشر شود فزون

زهرا کند چو قصه ی محنت افزای او

ترسم،که شام تیره شود روز رستخیز

از دود آه و سوختن خیمه های او

سرها چه سان ز زانوی خجلت جدا شود

در شکوه چون شود سر از تن جدای او

آن روز دیده ها همه گریان شود ز هول

جز چشم گریه کرده به سوگ و عزای او


واژگان کلیدی: اشعار دشتی تهرانی،نمونه شعر دشتی تهرانی،شاعر دشتی تهرانی،غزل دشتی تهرانی،غزلیات دشتی تهرانی،غزل های دشتی تهرانی،غزلی از دشتی تهرانی،شعرهای دشتی تهرانی،شعر سنتی دشتی تهرانی،شعر مذهبی و دینی دشتی تهرانی،شعر آئینی دشتی تهرانی،مرثیه ای برای امام حسین علیه السلام از دشتی تهرانی،شعری در مصیبت اتفاق کربلا،شعری برای شهادت امام حسین (ع)و یاران باوفای ایشان.

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها