در این بخش”باب چهارم در تواضع”بوستان سعدی نوشته شده است.
برای خواندن ، روی آنها کلیک کنید :
شماره 1 : ز خاک آفریدت خداوند پاک
شماره 2 : یکی قطره باران ز ابری چکید
شماره 3 : جوانی خردمند پاکیزه بوم
شماره 4 : شنیدم که وقتی سحرگاه عید
شماره 5 : شنیدستم از راویان کلام
شماره 6 : فقیهی کهن جامه ی تنگدست
شماره 7 : یکی پادشهزاده در گنجه بود
شماره 8 : شکر خندهای انگبین میفروخت
شماره 9 : شنیدم که فرزانهای حق پرست
شماره 10 : سگی پای صحرانشینی گزید
شماره 11 : بزرگی هنرمند آفاق بود
شماره 12 : کسی راه معروف کرخی بجُست
شماره 13 : طمع برد شوخی به صاحبدلی
شماره 14 : مَلِک صالح از پادشاهانِ شام
شماره 15 : یکی در نجوم اندکی دست داشت
شماره 16 : به خشم از مَلِک بندهای سربتافت
شماره 17 : ز ویرانه ی عارفی ژنده پوش
شماره 18 : گروهی برآنند از اهل سخن
شماره 19 : عزیزی در اقصای تبریز بود
شماره 20 : یکی را چو سعدی دلی ساده بود
شماره 21 : شنیدم که لقمان سیهفام بود
شماره 22 : شنیدم که در دشت صنعا جنید
شماره 23 : یکی بربطی در بغل داشت مست
شماره 24 : شنیدم که در خاکِ وَخش از مهان
شماره 25 : کسی مشکلی برد پیش علی
شماره 26 : گدایی شنیدم که در تنگ جای
شماره 27 : یکی خوب کردارِ خوش خوی بود
شماره 28 : چنین یاد دارم که سقای نیل
پایان این بخش